العلامة المجلسي

606

حياة القلوب ( فارسي )

غافل بودند در ميان وقت نماز شام وخفتن ، پس دو شخص را ديد كه با يكديگر مقاتله مىكردند كه يكى شيعهء أو بود وديگرى دشمن أو ، پس يارى طلبيد از أو آنكه شيعهء أو بود براي دفع ضرر آنكه دشمن أو بود ، پس حكم كرد موسى بر دشمن خود به حكم خدا ودستى بر أو زد وأو مرد ، پس موسى عليه السّلام گفت كه : اين از عمل شيطان بود ، يعنى مقاتله وجنگ اين دو مرد از كار شيطان بود نه فعل موسى ، بدرستى كه شيطان دشمنى است گمراه‌كننده ودشمنى را ظاهركننده . مأمون گفت : پس چه معنى دارد قول موسى عليه السّلام رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي « 1 » ، فرمود : ظلم ، وضع شئ است در غير موضعش ، يعنى : نفس خود را در غير موضعش گذاشتم كه داخل اين شهر شدم ، پس پنهان دار مرا از دشمنان خود كه به من ظفر نيابند ، پس حق تعالى أو را مستور داشت ، بدرستى كه خدا پوشاننده ورحيم است . پس حضرت موسى گفت : پروردگارا ! به آنچه انعام كردى بر من از قوّت كه به يك دست زدن شخصي را كشتم پس هرگز معين وياور مجرمان وكافران نخواهم بود ، بلكه پيوسته به اين قوّت در راه رضاى تو جهاد با دشمنان تو خواهم كرد تا تو راضى شوى ، پس صبح كرد حضرت موسى در آن شهر ترسان ومترقب ومنتظر بود كه دشمنان أو را بيابند ، ناگاه ديد مردى را كه ديروز از أو يارى طلبيد امروز با ديگرى از كافران جنگ مىكند واز موسى عليه السّلام يارى مىطلبد بر أو ، پس موسى عليه السّلام بر سبيل نصيحت به أو گفت : بدرستى كه تو گمراهى هستى هويدا كنندهء گمراهى خود را ، ديروز با كسى جنگ كردى وامروز با ديگرى جنگ مىكنى ! من تو را تأديب خواهم كرد كه ديگر چنين نكنى ؛ چون خواست كه أو را تأديب كند گفت : اى موسى ! مىخواهى مرا بكشى چنانچه ديروز شخصي را كشتى ، نمىخواهى مگر آنكه جبارى بوده باشى در زمين ، ونمىخواهى كه بوده باشى از اصلاح كنندگان . مأمون گفت : خدا تو را جزاى خير دهد اى أبو الحسن ، پس چه معنى دارد قول موسى

--> ( 1 ) . سورهء قصص : 16 .